دعا، از جمله مفاهيم اسلامي است كه عقيدة مسلمانان دربارة آن بسيار متفاوت است. گروهي آنچنان دعا را در متن زندگي خود قرار دادهاند كه گويي در همة حالات با دعا همراه هستند و گروه ديگر آنچنان بدان بياعتنايند كه گويي، دعا يك عمل سفارششدة اسلامي نيست.
عدهاي ميپندارند كه دعا جايگزين تفكر، جهاد و كوشش، تحمّل سختيها و مسؤوليتهاي زندگي است و هركس توان اينگونه كارها را ندارد بايد به دعا رو آورد. از سوي ديگر بسياري از دعاكنندگان و در رأس ايشان ائمة اطهار سلاماللّه عليهم در همان حال كه با دعا انس و الفت داشتهاند، تبلور راستينِ جهاد، شجاعت، مسؤوليتپذيري، تفكر و انديشه و عمل نيز بودهاند.
نگارنده از آغاز آشنايي با دعا و دعاخوانان و نظارة ديدگاه مختلف و گاه متضاد مسلمانان دربارة آن، در انديشة شناسايي دعا بدان مفهومي كه حضرت حق و اولياء گرامياش در نظر داشتهاند، بوده است.
پس از كاوشي چند، اين نتيجه به دست آمد كه دعا نيز همچون ساير اعمال عبادي، مقدمات و مؤخرات و راه ورود و خروجي دارد. در فضايل آن سخن بسيار گفتهاند و البته هيچيك بيحكمت نبوده و نيست و فلسفه و حكمتِ دعا و آداب گوناگون آن روشن و بَيّن است.
نقطة آغاز اختلاف گروههاي مسلمان دربارة دعا بدانجا باز ميگردد كه:
دستهاي دعا را «خواندن» ميدانند و گروهي «خواندنِ همراه با خواستن.»
خواندنِ تنها، ميتواند عاري از عمل و مسؤوليتپذيري باشد ولي آنان كه دعا را «خواندن همراه با خواستن» ميدانند، با تمام وجود و با تمام توان خود، در راه تحقق خواستهشان، گام برميدارند، مصايب و مشكلات را متحمل ميشوند، مسؤوليت ميپذيرند، جهاد ميكنند و دعا را نيز براي بيان اين خواسته و عرضه داشتن آن به «بارگاه قدس الهي» بهكار ميگيرند. آري تفاوت، از خواندن و چرخاندن زبان است تا خواستن و اراده كردن.
مباني بحثها در اين نوشتار بر منابع دست اول اسلامي يعني قرآن و و حديث است.
نكتة ديگر اينكه در اين نوشتار در پي اثبات حقانيت و اصالت خدا، قرآن، حديث و يا متن ادعيه نبودهايم زيرا در كتب مربوط به خود بحث و اثبات شدهاند بلكه رواياتي را كه علماي اسلام انتساب آنها را به شارع مقدس معتبر و بدون ترديد دانستهاند تصديق كرده و پاية بحث قرار دادهايم.
نيك ميدانيم كه حقيقت محض خداست و آنچه مخالف كلام اوست و يا در راستاي كلام او قرار ندارد جز ضلالت و گمراهي چيزي نيست.
فَذ'لِكُمُ اللُّه رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما' ذ'ا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضِّلا'ل.
اين «الله» پروردگار حقيقي شماست، بعد از حق چه چيزي جز گمراهي وجود دارد؟
(يونس/32)
حق تعالي، به كلام پيامبرش نيز ارزش و اعتبار ميبخشد، آن را مطابق حق و حقيقت قرار ميدهد و به بندگان، نسبت به اوامر و نواهي پيامبرش فرمان اطاعت و فرمانبرداري ميدهد.
م'ا ا'ت'اكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ م'ا نَه'اكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.
آنچه را پيامبر ـ صلياللّهعليه وآله ـ براي شما آورده است بازگيريد و از آنچه شما را باز ميدارد، بازايستيد.
(حشر/7)
پس كلام پيامبر بدين جهت ارزش دارد و قابل استناد است كه به تأييد ذات باري تعالي رسيده است.
همينگونه است كلام ائمة معصوم عليهمالسّلام كه بر طبق حديث ثقلين و غيره به تأييد پيامبر اكرم صلياللّهعليه وآله رسيده است. حال اگر نويسنده و دانشمندي سخني در راستاي سخنان بر حق ايشان بر زبان آورد قابل استفاده است وگرنه خير.
با اين ديدگاه به گفتة عارفاني ميتوان اعتماد كرد كه عرفان خود را از كلام خداوند و اولياء معصوم اخذ كرده باشند.
كلام فيلسوفاني را ميتوان پذيرفت كه فلسفهشان، فلسفة اسلامي و برگرفته از آيات و روايات باشد.
و از شعر و نثر شاعر و اديبي ميتوان براي بيان زيباتر گفتار ياري جست كه مفاهيم نظم و نثرش را از سخنان برحق خداوند و پيامبر و ائمه سلام اللّه عليهم الهام گرفته باشد.
پس ملاك و معيار اصلي و حقيقي، خداست. و كلام پيامبر و ائمه عليهمالسّلام نيز با تأييد خداوند اعتبار پيدا ميكند. از كلام غيرمعصوم هم آنچه با احاديث پيامبر و ائمه عليهمالسّلام تأييد شود، قابل اعتماد و تكيه خواهد بود، وگرنه قابل اعتماد نخواهد بود.
از اين طريق وارد بحث دعا شدهايم و در حد استطاعت خويش در يافتن و دستهبندي آيات و روايات كوشيديم و گاه در شرح و يا ارتباط بين دو يا چند روايت، از قول بزرگاني چون علامه طباطبايي و استاد مطهري و... رضواناللّه تعالي عليهم مدد جستهايم.
منابع اسلامي گستردهتر از آن است كه بتوان به همة آنها دست يافت و نيز مفاهيم كلام خداوند متعال و اولياء معصوم او عليهمالسّلام غنيتر و عميقتر از آن است كه بتوان تمام ابعاد اين سخنان را درك كرد. پس اذعان بر نقص اين نوشته داريم.
اما به مصداق:
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد
آنچه فراهم آمده است، «برگ سبزي است تحفة درويش».
نيازي احساس كردم و در رفع آن در حد استطاعت و توان خود به كوشش برخاستم. هرگز ادعا ندارم كه در اين موضوع حرف آخر را زدهام بلكه اميدوارم دانشمندان و علماي اسلامي با تحقيقات عميقتر و با قلم شيواتر، «دعا» را هرچه بيشتر و بهتر به تشنگان اسلام راستين بشناسانند و از ايشان تقاضا دارم از راهنمايي و انتقاد دريغ نورزند.
در خاتمه اميدوارم خوانندگان عزيز، اعتقادات سروران دين در مورد «دعا» را در وجود خود جايگزين كنند و آنچنان به دعا بپردازند كه شايستة اطلاق صفت «دعّاء» ـ بسيار دعاكننده ـ بشوند؛ صفتي كه حضرت ابراهيم خليلالرحمن عليهالسّلام و اميرالمؤمنين سلاماللّه عليه بدان خوانده شدهاند.
عليرضا برازش
مقدمة چاپ سوّم
در عيد سعيد غدير سال 1416 يك جلد از چاپ دوّم اين اثر به شاعر و اديب و فرزانه، جناب آقاي علي موسوي گرمارودي اهدا شد ايشان از سرِ لطف به نگارنده دست به قلم بردند و با قلم شيوايشان با تكيه بر پيرايش، ويرايشي در صفحات كتاب اعمال كردند كه اين چاپ با تكيه بر آن تجديد حروفچيني شد.
بجاست از ايشان و نيز ناشر محترم كه زحمت تجديد حروفچيني را متحمّل شدند تشكر كنم.
عليرضا برازش
فروردين 1378/ عيد سعيد غدير 1419 هجري قمري