| چكيده نظرات محمدجواد محبت: بنده شاعرى را نمى شناسم كه در تاريخ ادبيات نامى داشته باشد و به فراخور خود، از قرآن بهره اى نبرده باشد. ما پيش از صفى عليشاه تفسيرى به شعر از قرآن نداشته ايم. اين كار شگفت، كار «صفى» بوده است. عمان سامانى اهل شهركرد بوده است و مردى ده نشين بوده و البته شعرهايى كه براى واقعه كربلا گفته است شيرين تر از شعرهاى صفى عليشاه است. شعر «خط خون» آقاى موسوى گرمارودى حالا ديگر از كلاسيك هاى ادبيات دينى ماست. نثر آقاى گرمارودى نيز - جدا از شعرشان- ويژه است. ترجمه قرآن ايشان نيز از اين نثر ويژه بهره مند است.
چند شعر از محمد جواد محبت
يك
اى گل بخت آرزوداران در مناجات ديده بيداران هم ركابت نسيم خلد برين مقدمت از بهار، گلباران روز آدينه قطره اى از اشك نامه دعوتى ست از ياران كاغذ از برگ گل كنداميد قلم از شاخه سپيداران با طلوعت حضور خوشبختى مژده راحت گرفتاران مى رسد با دعاى اهل نماز خوش نصيبى به خوب كرداران به خدا مى دهد ثمر آخر اشك بى وقفه گنهكاران
دو
تو جان هر دو جهانى، ترا به جان سوگند ترا به جان تمام پيامبران سوگند به صدق سلطنت لااله الا الله به آنچه داد رسالت خدا بدان، سوگند به لطف عاطفه گرم مادر و فرزند به اين قداست پيوند در ميان سوگند به رمز و راز پراعجاب آسمان و زمين به صنع پاك خداوند مهربان سوگند به آنچه هر كه از آن مى شود سعادتمند به اشك پير، به دين ورزى جوان سوگند تراكه هست زمين سر فراز اكرامت به رفعتى كه ترا داده آسمان سوگند بخواه، اذن شفاعت، ترا خدا بدهد و فيض درك حضور ترا به ما بدهد
با سلام خوش فصل
با سلام خوش فصل سه اقاقى يا چار اقاقى شايد با كمى فاصله از هم نزديك پل چوبيست پل چوبى نزديك قنات و قنات اندكى بالاتر از چشمه ليژان قديم ||| اول صبح بهار ماه اول يا نيمه دوم انگار... بى خيال آرام آرام قدم برمى دارى ناگهان مى بينى در هاله اى از عطر شناور هستى با سلام خوش فصل روزت امروز معطر شده است مثل اينست كه از دست نسيم صبح را عطر اقاقى ها را هديه مى گيرى مى نوشى مى نوشى مى نوشى... و دلت ياد خدا مى افتد روز از آغاز مطهر شده است. ||| اى دل! اى... همسفر تنهايى وقت كاريست كه از دست تو برمى آيد تا، كسى نيست بيا سجده شكرى بكنيم
قصر شيرين اى ديار آشنا
قصر شيرين! اى ديار آشنا سرزمين خرمى ها، مرحبا مرحبا بر خاك دامنگير تو مرحبا بر عشق خوش تأثير تو پيچ و تاب شاد الوندت خوش است بادهاى گرم پيوندت خوش است دشمنت از كين به ويرانى كشيد ليك از اين نامردمى خيرى نديد بوم شوم است آن كه ويران خواستت با چنين حالى پريشان خواستت مهر تودر سينه ها افزود و رفت نام خود با زنگ ننگ آلود و رفت خانمانت را به تاراج آن كه برد لقمه دشنام و نفرين كرد و خورد گرچه بر رويت در تلخى گشود برد دشمن غيررسوايى نبود گر به خاك افتاد، نخلى سرفراز عمر ايمان باد، در خاكت دراز ديده مشتاق غرق حيرت است غرق حيرت از نهيب غيرت است نخلى اينجا، نخلى آنجا سوخته اخگر سبز از درون افروخته لطف حق رويانده بار ديگرش داده با رويش قرار ديگرش چشم عبرت ديد بر ويرانه ها برگ هاى تازه نارنج را با شگفتى هايى از اين دست، ناب در گياه و نخل و خاك و باد و آب بهر ياران مژده اى در كار هست باز، آرى فرصت ديدار هست | اى ديار آشنا، يادت بخير سرزمين باصفا يادت بخير همه ما جلوه هايى از شعر آئينى را از كودكى به ياد داريم از شعر مشهور محتشم گرفته تا «على اى هماى رحمت، تو چه آيتى خدا را» و بعدها كه بزرگ تر شديم و به كتاب هاى شعر معاصران سرى زديم، «در سايه سار نخل ولايت» را دريافتيم و «سفر پنجم» را و با نام على موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده آشنا شديم. اين نام ها از پيش از انقلاب اسلامى ۵۷ آغاز شدند و تا فرداى انقلاب و تا زمان اكنون تداوم يافتند. جوانى ما با «همصدا با حلق اسماعيل» رقم خورد و بعد در «كوچه آفتاب» به «تنفس صبح» رسيديم؛ «گنجشك و جبرئيل» بعدتر آمد و سيدحسن حسينى زودتر از ميان ما رفت البته ديرتر از سلمان هراتى كه در شعر سپيد آئينى ما جايگاه ويژه اى دارد و زودتر از قيصرامين پور كه خيلى زود دير شد. شعر پارسى كه از همان صبحگاه زادنش در كلام رودكى و شهيد بلخى، به مدح پيامبر اسلام (ص) ميل كرد، در زبان فردوسى شريعت را به رويكردى جهان نگرانه بدل كرد و از اين رهگذر شايد تدارك نگاه «بزرگى» را ديد كه در پاى خوكان، در غلطان لفظ درى را نمى ريخت و به خسروى خوبان بودنش، «ناصر» بود. اين ها پيش از آن است كه سنايى به دليل مدح اميرالمؤمنين (ع) تا از كف دادن سر پيش رود يا احمد غزالى از ترس برادر، شهر برجا نهد، «تن» و «من» برهاند. در شعر سعدى و نظامى و حافظ، در شعر مولانا، در شعر عراقى، در شعر همام و الخ ... اين جلوه را مى بينيم و بعدها در دوران صفويه به شعر محتشم مى رسيم و البته پيش از آن به شعر «وحشى» در «مكتب وقوع» و تقريباً همزمانش به قصيده شگفت عرفى شيرازى درباره اميرالمؤمنين (ع). در دوره قاجار، صفى عليشاه و عمان سامانى و يغما را داريم و البته فروغى بسطامى را. بعد اضافه كنيم به اسامى بسيار شاعران آئينى در دوران معاصر، بهار و همايى را و صادق سرمد را؛ و البته شهريار و مهرداد اوستا را. به گفته محمد جواد محبت هيچ شاعر پارسى گوى صاحب نامى از اين دايره بيرون نيست. پرونده «شعر آئينى» در پى تشريح تاريخ اين نوع شعر نيست بلكه تنها منظرى از آن را نشان مى دهد. محمد جواد محبت متولد ۱۳۲۱ و در كرمانشاه است. وى از شاعران فعال پيش از ۵۷ محسوب مى شود كه علايق مذهبى اش را در ذهن و زبان مدرن ارائه مى داد و آثارش در نشرياتى چون خوشه، روشنفكر، دريچه، تهران مصور و ... به چاپ مى رسيد. از وى تاكنون از خيمه هاى عاشورا، آن سوى چهره زرد خورشيد، موج عطرهاى بهشتى (سروده هايى براى رسول اكرم «ص»)، خانه هل اتى (شعرهاى علوى)، آه... اى بانوى طوبى سايه آه ... (فاطميات)، گريه دل ناصبوران (شعرهاى عاشورايى)، گلوى سبز آواز (مجموعه شعرهايى براى حضرت امام «ره»)، خاطرات سبز (مجموعه شعر نوجوانان)، از مرزهاى فرياد (دفتر سرودهاى انقلابى)، قلب را فرصت حضور دهيد، اشك لطف مى كند و ... به چاپ رسيده است. «محبت» همچنين در زمينه نقد شعر نيز فعال است. او اكنون به عنوان يكى از چهره هاى مطرح حوزه شعر انقلاب و شعر آئينى معاصر، شناخته مى شود و ذهن و زبان بسيارى از شاعران امروز اين حوزه، مديون و محصول آثار اوست. بگذاريد از ابتدا آغاز كنيم و به شعر كلاسيك و گنجينه شعر پارسى بپردازيم. تأثير قرآن كريم بر اين شعر تا چه حد بوده و آن چه به عنوان شعر آئينى يا لااقل بخشى از شعر آئينى مى شناسيم تا چه حد به طور بلاواسط متأثر از آيات قرآنى است تاريخ ادبيات ما ـ مخصوصاً اركان اصلى اش كه حافظ و سعدى و نظامى گنجوى و مولوى است ـ هر بهره اى گرفته از قرآن گرفته است. حافظ مى گويد: «هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم» يا «قرآن زبر بخوانيد با چارده روايت» يا «نديدم خوش تر از شعر تو حافظ / به قرآنى كه اندر سينه دارى» يا سعدى در جاى جاى سخن اش متأثر از قرآن و احاديث رسول اكرم (ص) است يا مولوى كه مثنوى اش به قول شيخ بهايى «قرآن مدل» است براهين اش يا از قرآن است يا از احاديث نبوى و مثنوى شناسان به اين نتيجه رسيده اند كه بيش از ۸۰۰ حديث نبوى در مثنوى معنوى آمده است و يك سوم قرآن مجيد در مثنوى تفسير شده است. اين را مثنوى شناسى مثل بديع الزمان فروزانفر مى گويد ـ و درواقع بر آن تأكيد مى كند ـ كه خود دو كتاب ارجمند «منابع قصص مثنوى» و «احاديث مثنوى» را در كارنامه دارد. نظامى گنجوى نيز هر چند كه داستانسراست منتها در كتاب اولش «مخزن الاسرار» نگاهى دارد به آيات قرآنى و هر كتابى را با مدح رسول اكرم(ص) آغاز مى كند و همچنين در ذكر «معراج» پيامبر (ص) به شكل مستقيم متأثر است از قرآن كريم. بنده شاعرى را نمى شناسم كه در تاريخ ادبيات نامى داشته باشد و به فراخور خود، از قرآن بهره اى نبرده باشد؛ شايد هم باشد اما من در كندوكاو خود در شعر پارسى به چنين شاعرى و شعر چنين شاعرى نرسيده ام. از دوره درخشان پارسى اگر برسيم به دوران معاصر و شعر دوران جمهورى اسلامى ... به اين دوران هم مى رسيم اما اگر اول از دوران قاجار و پس از آن آغاز كنيد شايد بهتر باشد؛ تا بعد برسيم به دوران پس از ۵۷ ... ما در اين دوره شاعرى داريم به نام صفى عليشاه كه گرچه از شاعران متصوفه است اما كتابى دارد به نام «ظهره الاسرار» كه درباره وقايع عاشوراست. او وقايع عاشورا را بر طبق مقامات سلوك شرح داده است، همچنين قرآن را به تنهايى و در مدت يك سال تفسير كرده است كه اين تفسير جزو زبده هاى اين روزگار است. ما پيش از صفى عليشاه تفسيرى به شعر از قرآن نداشته ايم. اين كار شگفت، كار «صفى» بوده است؛ و من به عنوان نشانى خدمت شما بگويم كه اين تفسير در اواخر دوران قاجار به شكل چاپ سنگى منتشر شده است. من چند چاپ متعدد از آن ديده ام يك جلدى ديده ام دوجلدى ديده ام آخرين چاپى را كه از آن ديدم يعنى آمدم تهران دنبالش گشتم از كتابفروشى صفى عليشاه كه نبش كوچه وزارت ارشاد است و حالا هم ديگر تعطيل شده است، خريدم كه چاپ بسيار درجه يكى هم بود ... اعتبار تفسيرى اين كار صفى عليشاه نزد علما چقدر است اين را بايد شما روزى، روزگارى از مرحوم آيت الله مرعشى نجفى مى پرسيديد. حالا چرا از ايشان آيت الله مرعشى نجفى خودش در عرفان صاحب مقاماتى است و صاحب كراماتى است و حكايت هايى از بزرگوارى هايى ايشان نقل شده است. ايشان كه مرجع تقليد بود و باعرفان آشنا، قضاوت درست را ايشان بايد درباره اين تفسير مى كرد؛ و در حال حاضر اگر اين تفسير به نظر حضرت آيت الله بهجت برسد سخن ايشان عين حجت است... علماى ماقبل در اين باره اظهارنظر نكرده اند علماى ماقبل درباره اين تفسير اظهارنظرى نكرده اند يعنى من نخوانده ام و نشنيده ام منتها همه جا اين كار «صفى» با احترام تحويل گرفته شده؛ چون در تفسيرهايش يك مذاق شاعرانه اى آمده يك ذوق خوش چاشنى اش شده و خداوند به وى توفيق بزرگى داده است. تفسير آيات قرآنى و تخطى نكردن از مفاهيم اين آيات، نشان مى دهد كه آن آدم خيلى بايد باسواد باشد. «صفى»تقريباً همزمان با «عمان سامانى» هم بوده است كه «گنجينه اسرار» وى درباره واقعه كربلاست. اين شاعر اهل شهركرد بوده است و اين «سامان» متعلق به آن منطقه است؛ و «عمان» كه مردى ده نشين بوده با اين شعرهايى كه گفته درباره واقعه كربلا البته كار بزرگى كرده و شعرهايش هم شيرين تر از شعرهاى صفى در «ظهرة الاسرار» است اما كار صفى پخته تر و عميق تر از كار عمان است؛ شايد به اين دليل كه «عمان» شاعر خوبى بوده است اما كم سواد؛ چرا چون خودش اسم كتابش را گذاشته بود: «گنجينه الاسرار» كه اين «ها»ى منقوط، يا «تا»ى تأنيث چسبان به «گنجينه» ى فارسى نمى خورد آن «ها»ى منقوط، عربى است. از اين اثر «عمان» چاپ هاى متعددى منتشر شده است. من نخستين بار كه اين اثر را ديدم در سال ۴۱ بودكه به همت يكى از شاعران معتقد «آقاى مجاهدى» چاپ شده بود به همراه غزليات وحدت كرمانى. غير از آثار صفى و عمان، ديگر چه شاعرانى را در زمره شاعران برجسته آئينى در دوره قاجار مى توان نام برد شعرهاى عارفانه فروغى بسطامى نماينده اعتقاد وى و مسلمانى اين شاعر است. مى دانيد كه فروغى و قاآنى با هم رفيق بودند. قاآنى قصيده سرا و مداح بود و فروغى غزلسرا؛ منتها اين دو، نوعى محرميت خانوادگى نيز داشتند. كارهاى فروغى از لحاظ مراتب شعرى خيلى شيرين و شيواست مثل آن غزل معروفش كه «كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را» و در اين آثار آن روح ارادتعمند رامى بينيدكه به هربهانه، راهى مى جويد براى عرض ارادت. عموم شاعران مسلمان اين گونه اندچه اهل تشيع چه اهل تسنن. در دوران بين مشروطه و انقلاب اسلامى ،۵۷ چهار ا سم چهار شاعرندكه به گونه هاى مختلف در شعر آئينى و بهره مند از كلام قرآنى تأثيرگذار بوده اند: شهريار ، سهراب سپهرى، على موسوى گرمارودى و طاهره صفارزاده. شهريار در ميان عامه مردم مشهورتر است و سپهرى چهره اى است كه به زواياى تازه جهان مى نگرد و على موسوى گرمارودى ارائه دهنده شعر ايدئولوژيك شيعى است و طاهره صفارزاده بسيار متأثر است از قرآن و آيات قرآنى و اصلاً فرم هاى روايى اش از فرم هاى روايى قرآن اخذ شده است. نظرتان درباره آثار اين شاعران چيست خانم طاهره صفارزاده كه زبان دان است خوشبختانه و آشنا با قرآن، درشيوه سرايش خودش كه شعر سپيد است كاملاً متأثر از كلام و معناى آيات قرآنى است و خب دراين شكل سرودن، بسيار تواناست و نيازى به تعريف و تمجيد ندارند. مرحوم شهريار هم شاعر معتقدى بود و اگردر كلام اش اشاراتى است نسبت به آيات قرآن، منبع اش بعضى از ابيات حافظ بوده است و بعد از آن هم ابياتى از سعدى؛ مستقيماً ايشان قرآن خوانده است منتها مأنوس بودن ايشان با كلام حافظ و شيرينى سخن سعدى، آن تأثيرها را در چارچوب نگاه ادبى و رويكردهاى شعرى قرار داده است. جناب گرمارودى هم چند جنبه شاعرى دارد. يك جنبه اين كه ايشان يك شاعر مبارز سياسى بوده است در سال هاى پيش از انقلاب و شعرهاى سياسى آن روزگارش در كتاب هاى منتشره در آن سال ها آمده است و در مجموعه هايى كه پس ازانقلاب منتشر كرده است باز به انتخاب چيزى از آن شعرها را گذاشته است و يك جنبه شعرى ديگر ايشان شعرهاى عاشقانه ايشان است شعرهايى كه صرفاً شعرند و مربوط اند به احساسات و عواطف شخصى و درك دنيايى شاعر از خود دنيا و موهبت هاى دنيا؛ يك جنبه ديگر شعرهاى آقاى گرمارودى هم شعرهاى دينى - آئينى ايشان است؛ به نظر من چنين سروده هايى را بايد دين باورانه يا عقيده مندانه خواند نه آئينى كه محتاج توضيحاتى است كه در اينجا از آن مى گذرم. جناب گرمارودى دراين دسته از شعرهاشان شاهكار زده اند واقعاً يعنى «خط خون» ايشان همان شعر عاشورايى مشهور ايشان واقعاً يك اثر ماندگار است در تاريخ شعر معاصر ما. زبان ايشان در شعر نيز، زبانى مخصوص خود ايشان است و ويژه است. شعر «خط خون» اكنون ديگر شده جزو كلاسيك هاى ادبيات دينى ما. اين قدر كه خوش جاافتاده. شعرهاى ديگرى هم ايشان براى ائمه دارند. همچنين شعر زيبايى براى رسول اكرم (ص) دارند. شعرى براى امام رضا (ع) دارند. مثنوى هاى درخشانى هم دارند... ترجمه زيبايى هم از قرآن دارند كه به شعر منثور است... نثر آقاى گرمارودى نيز - جدا از شعرشان- ويژه است. نثرشان داراى يك شيرينى و طنازى خاص است كه از ذات ايشان منشأ مى گيرد. نمى دانم شما با ايشان معاشرت داشته ايد يا نه ايشان بسيار خوش مشرب و شيرين گفتار هستند. ايشان كتابى هم دارد كه داستان هاى قرآنى است و به نثر فاخر نوشته و سال ها قبل منتشر شده است. ترجمه قرآن ايشان نيز از اين نثر ويژه بهره مند است و آشنايى ايشان، هم با زبان وحى هم با زبان پاكيزه پارسى باعث شده كه اين مسير را به راحتى و با قلبى مطمئن بپيمايند و به سرمنزل مقصود برسند. اما در مورد سهراب سپهرى بايد بگويم كه شاعر مسلمانى بود و در يك خانواده معتقد كاشانى به دنيا آمد و پرورش يافت؛ در محيطى كه شديداً مذهبى بود و با مراسم عاشورايى آن روزگار بزرگ شد اما در بزرگى با عرفان هندى آشنا شد و با طريقت ذن؛ تركيب فرهنگ شيعى ايرانى و آداب ذن به سپهرى اين قدرت را داده است كه به بيانى ويژه برسد و درنتيجه مى بينيم كه او با «دين» مينياتور كار كرده است؛ يعنى تفكر دينى را با ظرافت مينياتور و رنگ و بوى مينياتور به وسيله كلمات بيان كرده است؛ «من نمازم را وقتى مى خوانم/ كه اذانش را باد/ گفته باشد سر گلدسته سرو/ من وضو با تپش پنجره ها مى گيرم... پيداست كه ديگر اين وضو و اين اذان و اين نماز، ازجنس وضو و اذان و نماز متداول نيست. انگار با تار و پود هستى در ارتباط است و آن روح «باور بى خدشه» را درخود جاى داده است. مرحوم سيدحسن حسينى نيز كتابى دارد در مقايسه احوال سپهرى و بيدل و نقاط مشترك آثار ايشان را جست و جو كرده است. در اين كتاب شما مى توانيد سرچشمه هاى تفكر سپهرى را بهتر بشناسيد. در شعر شاعران پس از انقلاب، اين رويكرد دينى- آئينى و تأثير از آيات قرآنى، تا چه حد تأثيرگذار بوده است شاعران پس از انقلاب بيشترين بهره را از اين حوزه برده اند و انقلاب اسلامى باعث شد كه اينان بيفتند در دامان نور و بهره مند شوند از آيات الهى. شايد يكى از زمينه سازهاى اين اتفاق، گسترش دانش قرآنى از طريق رسانه ها بود كه قرآن شناسان به راديو و تلويزيون پانهادند و از طريق اين رسانه پرقدرت، مردم با قرآن آشنايى بيشترى يافتند همچنين مبانى دين و شريعت به شكل مستمر دراختيار همه و ازجمله شاعران قرار گرفت. برخى كارها در اين ميان درخشان بوده است و بعضى خوب و البته بسيارى هم متوسط. حضور كارهاى متوسط البته محيط را مهياى ظهور كارهاى خوب مى كند هر پديده اى يك سقف و يك كفى دارد هرچه كف بالاتر باشد حد سقف هم بالاتر مى رود... اسم يا اسامى خاصى در شعر پس از انقلاب مد نظرتان هست شاعر خوب و غزلسراى درجه اول امروز ايران دكتر على رضا قزوه است كه در تمام شعرهايش و در شعرهاى جنگ اش هم، پرتو علاقه به ائمه و رسول اكرم (ص) ديده مى شود. اگر بخواهم واقعيت امر را بگويم من در شعر كمتر شاعرى ديده ام چنين جلوه اى را كه در كار آقاى قزوه است.
|